Cheap Web Site Hosting


Personal
Site hosted by Angelfire.com: Build your free website today!
             
welcome to Arman personal pages . You can read my comments , articles and views now !

صفحات فارسي

 

     Some of My Works

 !مقالات          داستان       ديد گاه سياسی      مالستان تايمز   


اينسوي خبرها از آنسوي مالستان!!        چانه زني بر سر ..؟           سلام بر دمكراسي از نوع قد يمي


امين آرمان

مالستان پس از انقلاب در يك نگاه

ٱ

 ولسوالي مالستان از توابع ولايت غزني و از مناطق مركزي هزارجات مي باشد كه در شمال غرب شهر غزني ودر فاصله 110 كيلومتري آن واقع شده واز اين حيث كه نسبت به مر كز هزارجات و ولسوالي هاي تابع آن حكم دروازه ورودي رادارد از اهميت زيادي برخوردار است .  در برخي شرايط ، امنيت وآرامش سياسي واجتماعي در اين منطقه به لحاظ داشتن نقش منطقه ترانزيت اهميت مضاعف مي يابد كه اين مهم بسته به اوضاع واحوال و مناسبات حاكم بر منطقه وديگر مناطق مركزي متغير مي باشد كه در گذشته نيز چنين بوده است 

 در اوايل انقلاب افغانستان كه ولايات وولسوالي هاي مناطق مركزي يكي پس از ديگري از چنگ حكومت كمونيستي بيرون آمده و به قبضه مردم در مي آمد مالستان نيز در خط مقدم اين رستاخيز قرار داشت كه در نهايت به تاريخ 1358-2-8 وپس از يك هفته جنگ وآتشباري مداوم ، منطقه به تسخير انقلابيون در آمده و تمامي پرسنل وافراد حكومتي تسليم و برخي نيز متواري گرديد ند . چيزي كه در اين جنگ مشهود بود نابرابري نيرو وتسليحات طرفين جنگ بود زيرا نظاميان دولتي مسلح به مسلسل وسلاحهاي خود كار بودند اما انقلابيون تنها تعدادي تفنگ دودي در دست داشتند وبرخي نيز تبر وچاقو به همراه برده بودند

بلا فاصله ، نوبت شورش به ولايت همجوارمالستان ، جاغوري رسيد ودر اين ميان انقلابيون مالستان كه از بابت منطقه خود اطمينان خاطر يافته بودند ، به فكر آزاد سازي ديگر مناطق افتاده واقدام به اعزام نيرو جهت تصفيه منطقه جاغوري نمودند كه دراين جنگ كه بيش از يك هفته طول كشيد متحمل تلفات وضايعاتي نيز گرديدند وسرانجام به تاريخ 1358-2-16 منطقه جاغوري نيز به تسخير نيروهاي انقلابي در آمده و پايان كار حاكمان دولتي در اين منطقه اعلام گرديد

ٱ

پس از آزادي منطقه ، رهبران انقلابيون كه عمدتا متشكل از علما وتعدادي ازموسفيدان وخوانين ناراضي از پروژه اصلاحات ارضي نور محمد تركي بودند كنترل منطقه را به دست گرفته كميته انتظامات محلي تشكيل دادند و از اين مجرا به رتق وفتق امور مختلف جامعه پرداختند كه در حفظ تعادل وامنيت منطقه ورسيدگي به دعاوي حقوقي وجزايي مردم رول بسيار موثر وعمده را بازي كردند . در اين دوره هيچگونه تنش ويا شورش محلي بروز نكرد . تمامي مناطق تابع ولسوالي ، در امنيت وآرامش كامل قرار داشته و دعاوي حقوقي مردم به مراتب بهتر از عصر حكومت هاي سلطنتي وجمهوري هاي ديموكراتيك ! حل وفصل ميشد . دراين دوره ارگانهاي مردمي براي مشاركت در جبهات جنگي در ديگر مناطق افغانستان نيز فعال بوده  و در مقاطعي اقدام به گشايش جبهه نمودند كه جبهات قياق و هنگي از اين دسته اند . به طور كلي ، در اين دوره يك حس خود مختاري آرام ومنضبط وتوأم با مشاركت در مديريت وتأمين امنيت عمومي بر روح جامعه و گردانندگان آن مستولي بود كه مانع از بروز هر گونه نا امني و بحران مي گرديد . اين دوره با ورود احزاب و گروه هاي جديد همراه با منطق وايدئولوژي هاي متفاوت  از آنسوي مرزهاي افغانستان به تدريج به پايان خود رسيد و فضاي سياسي ، اجتماعي ، فرهنگي ونظامي تا اندازه اي دگرگون شد . به تعقيب آن بازار صدور واخز كارت عضويت حزبي رونق گرفته و تلاش براي جذب وجلب هرچه بيشتر عضو و هوادار از سوي احزاب تازه وارد روز بروز گسترش  يافت به گونه اي كه برخي از افراد به عضويت چندين حزب هم در آمده بودند    

ٱ

 به جرئت مي توان گفت كه تاريخ دوران انقلاب مالستان نمونه خوبي براي برسي جريانات اين دوران در ديگر مناطق هزارجات وچه بسا كل افغانستان است . اگرچه به لحاظ اينكه در اين دوران در مالستان هيچ جنگ ودرگيري خونبار داخلي رخ نداده با مناطقي كه مدام در حالت بحران وكشمكشهاي خونين و دير پاي داخلي قرار داشته تفاوتهاي زادي وجود دارد ليكن نحوه مديريت ، ساختار وكاركرد گروهاي حاكم بر اين مناطق عملا قابل مقايسه وانطباق ميباشد      

طي 25 سال گذشته كه آتش جنگ در نقاط مختلف افغانستان شعله ور بود ، مالستان ، سالهاي نسبتا آرام و عاري از جنجال و هياهو را سپري كرد ، اما اين آرامش به نسبت مرور زمان در نوسان بود . پس از گذار از دوره اول انقلاب ، چهره احزاب وگروه هاي سياسي- نظامي كه هركدام از منابع برون مرزي مختلفي تغذيه مي شدند ، نمايان گرديد واز اين پس ، منطقه جولانگاه سلاح ، فرهنگ وايدئولوژي هاي وارداتي آنها گرديد . سر آغاز اين دوره همراه با فضايي متفاوت از دوره هاي پيشين است . در اين دوره  كم كم تنشهاي ناشي از پديده حزب گرايي وشخص پرستي رونما گرديد و در نهايت برخي از دعاوي شخصي وحقوقي نيز رنگ ولعاب حزبي به خود گرفت . گاه تنش ها وكشمكشهاي معمول كه محصول حاكميت منحصر به فرد احزاب وگروههاي متعدد دوران مقاومت بود ، فضاي عمومي را مكدر مي كرد اما نه به حدي كه بتوان از ميان آن مصداقي براي وقوع جنگ داخلي ودرگيري مسلحانه ميان احزاب ، چنانكه در ديگر نقاط افغانستان معمول بود ، ترسيم كرد

ٱ

تاقبل از تسلط جنگجويان حزب وحدت بر بخش اعظم مناطق مركزي در 1996 ، نزاع ها و مناقشات بين الحزبي در مالستان بيشتر صورت تفنني وتا اندازه اي جنبه سرگرمي ويا احيانا نوعي كنترل متقابل پيدا كرده بود  زيرا احزاب پنجگانه فعال در منطقه (حزب اسلامي ،حركت اسلامي ،سازمان نصر،نهضت اسلامي و پاسداران جهاد اسلامي- پايگاه ايدئولوژيك و منابع تاميني سه گروه اخير در ايران قرار داشته ودو گروه نخست در پاكستان ) نه توان حذف يكديگر را داشتند ونه جرئت آنرا ونه هم حاضر به ترك صحنه بودند . اگرچه آنها مدام يكديگر را تحقير مي كردند اما در عين حال براي بقا و حفظ موجوديت خود از وجود وحضور ديگري تغزيه مي كردند و بدينگونه يا به امور جامعه سامان مي دادند ويا سامان موجود را به سود خود مصادره مي كردند . دقيقا همين تباني مضمر وتا حدي غير ارادي وناخود آگاه سبب شده بود كه آنها راجع به حفظ نظم وامنيت عمومي بي تفاوت نباشند ودر مقاطعي كه نشانه هاي تكروي وخود كامگي از سوي يكي از اطراف نمايان مي شد ، ديگران بي درنگ وارد عمل گرديده وبا توجيه يك ائتلاف صوري ، عوامل  انحصار را وادار به تطبيق وهماهنگ سازي با مجموعه ناهمگن خود مي ساختند

در اين ميان ، به هيچوجه نمي توان رول  فوق العاده مؤثر و تدابير خردمندانه و پيشگيرانه علماء ديني ، موسفيدان وبخشي از لايه هاي آگاه جامعه را در كنترل و مهار نيروهاي جنگ افروز وتفنگ سالار كه گاه وبيگاه به اخلال نظم وسامان جامعه تمايل نشان مي دادند ، انكار كرد . طيف هاي مذكور مكررا از وقوع درگيريهاي نظامي ميان احزاب جلو گيري كرده و ريشه هاي تنش وبحران را در مراحل اوليه شكل گيري خنثي نمودند كه نمونه هاي فراواني از اينگونه اقدامات ونتايج حاصل از آنها در دفتر ذهن مردم محفوظ است

         در مسايل مهم امنيتي وناظر به نظم عمومي ، معمولا اختلاف اندكي بروز مي كرد . از سوي ديگر ، مجرمين ومحكومين به محكوميت هاي جزايي كه توسط قاضي ويا شورايي از علماي طراز اول انشاء مي شد ، صرفا امكان مخالفت هاي پنهان وغيابي  برخي از اطراف ذينفع را داشت كه در برخي موارد به دليل تحريكات مؤثر عوامل مذبور ، به وقوع مي پيوست ليكن وفاق عامي كه ميان آحاد ملت در ضرورت اجراي احكام صادره وجود داشت ، مانع از بروز تنش ويا وقفه در اجراي حكم مي گريد

ٱ

در دوران تسلط حزب وحدت كه با هماهنگي علما ء ، موسفيدان و اهالي منطقه به منظور پيشگيري از وقوع يك در گيري مسلحانه و ويرانگر صورت گرفت ، وضعيت كمي متفاوت بود . تنش وتصادم ميان دو گرايش درون حزبي منجر به ايجاد بحران در منطقه گرديد به نحويكه آرامش پايدار بيست ساله انقلاب مالستان تا اندازه اي به مخاطره افتاد و براي نخستين بار حل معضل ومناقشه حزبي داخل منطقه به داوران خارج از اين منطقه سپرده شد . رفت وآمد هاي مستمر ومتعدد هيئت هاي اعزامي از منابع بيرون از منطقه نيز گرهي ازمعضلات موجود نگشود ودر آخرين روز هاي حاكميت حزب وحدت ، هياهو وكشاكش موجود به سرحد انفجار رسيد اما ورود به هنگام عساكر متصلب طالبان به منطقه ، نفس آشوب و جنجال فكني را در گلوي مناديان آن خفه كرد . آنان ، تمامي معادلات موجود را بهم ريخته ونظم جديدي پي ريزي كردند كه باز هم منحصر به فرد بود

فشار بر گروهي از اعضاي حزب وحدت كه در عصر حاكميت خود مخالفين حزب را آزار وشكنجه داده  و يا اموال آنها را غارت كرده بودند ، روز به روز افزايش يافت واين فشار در سايه مساعدت و معرفي افراد مظنون از سوي عناصر متملق ووابسته به طالبان به تدريج توسعه يافته وحتي نسبت به اشخاص مدني و شهروندان عادي نيز اعمال گرديد . كم كم فضاي منطقه تيره وخفقاني گرديد وترس والتهاب همگاني از رفتار خشونت آميز عوامل طالبان بر روان عمومي جامعه سايه افگند به نحوي كه بار ديگر آرزوي رهايي از زير چتر حكومت موجود و رسيدن به يك حكومت آرماني ديگر ، به دلها افتاد          .

ٱ

حادثه 11سپتامبر  وپيامد هاي ناشي از آن سبب شد تا امريكا به افغانستان حمله كند وحكومت خود محور  طالبان را كه مدت ها پيش اعلام بي اعتنايي به مقررات و ساز مانهاي  بين المللي كرده وكار گستاخي وگردنكشي را از حد گزرانده بود تنبيه سازد .  اتهام دست داشتن بن لادن در طراحي وايجاد اين حادثه و حمايت بي دريغ طالبان از حضور وي در افغانستان بهانه خوبي بود براي به زير كشيدن بساط قدرت اين گروه و تاسيس يك مدل جديد نظام سياسي- اداري در افغانستان .

        با سرنگوني حكومت طالبان در افغانستان و آزاد شدن مناطق مختلف كشور از سيطره حاكميت طالبان ،  ابتدا منطقه مالستان نيز به نوبه خود طعم اين آزادي را چشيد اما حوادث متوالي كه بعدا در اين منطقه به وقوع پيوست و هنوز هم ادامه دارد اجازه نداد كه اين لذت همگاني پايدار بماند و به تدريج از طعم آن كاسته شد .

     واقعيت اين است كه پس از تحولات 11سپتامبر و توافقات بن ، ميزان اميد به زندگي در ميان مردم افغانستان( كه پيش از اين حوادث به پايين ترين حد خود رسيده بود و مطابق گزارش سالانه سازمان ملل متحد، از ميان 180كشورجهان ، افغانستان  پايين ترين مكان را در جدول اختصاصي اين سازمان به خود اختصاص داده بود . ) به سرعت افزايش يافت و شور وشعف در ميان آحاد مختلف ملت اوج گرفت و در نتيجه ، همه اقوام ، قبايل ، گروههاي اجتماعي ، فرهنگي ، سياسي به تحرك و تكان افتادند اما اين اميد ، هرچه از زمان حكومت اداره  موقت گذشت كاهش يافت وهرچه از عمر دولت انتقالي سپري مي شود يأس و دلسردي به جامعه باز مي گردد كه بررسي اين امر خود جاي و مقال ديگري مي خواهد ولي آنچه از برايند هاي مستقيم يا غير مستقيم اين روند آزار دهنده است نابساماني هاي موجود در منطقه مالستان هم هست .

      پر واضح است كه يكي از عمده ترين انتظارات مردم از اداره موقت و دولت انتقالي ، خلع سلاح گروههاي خود سر و وآشوب طلب بود ؛ گروههاييكه بارها زهر بي بند وباري ، تبهكاري ، قتل عام هاي گسترده و حتاكي به نواميس مردم را به ملت خورانده بودند . وقت آن بود كه نهاد هاي مدني به سرعت شكل گرفته و با همياري مجامع بين المللي و كشورهاي ذيدخل دست جنگسالاران و يغماگران را از امور كشور كوتاه نمايند و اينبار با تاسيس يك نظام واقعا دموكراتيك وبرخواسته از متن مردم هويت بر باد رفته ملي و نام وحيثيت كشور را احيا نمايند اما متأسفانه آنچه در پروسه بن وپس از آن مشاهده كرديم چيزي جز توزيع و تقسيم قدرت ميان جنگسالاران وصاحبان توپ وتفنگ نبود . در لوي جرگه نيز تنها تحولي كه رخ داد ، تعويض چند جنگ سالار در سطوح پستهاي دولتي بود وجايگاه ملت ، متخصصين و گروههاي فكري  وصاحبان عقل وخرد بيش از پيش ناديده گرفته شد و چنين گمان رفت كه غرب با تمامي جنجالهاي دموكراتيزه كردن كشورهاي فاقد دموكراسي ، در افغانستان به دموكراسي مبتني بر آنارشيزم تفنگ سالار و قوماندان سالار  اكتفا خواهد كرد ، زيرا افغانستان بيش ازاين سودي براي آنها نخواهد داشت .

ٱ

       مالستان نيز از اين فرايند مستثنا نبوده و دوره هاي مختلفي از حاكميت تفنگ سالاران را پشت سرگذاشته  و هم اكنون نيز طعم تلخ ناسازگاريهاي ناشي از حزب سالاري  وقومندان گرايي را تجربه مي كند . بيش از دو سال است كه موضوع تعيين حاكميت و تركيب هيئت حاكمه واينكه كي ولسوال باشد و كي  قوماندان وكي منشي آن ! همچنان لاينحل باقي مانده و دراين ميان آنكه متضرر شده مردم مالستان است كه از تمامي بوجه هاي اختصاصي براي مكاتب و ديگر منابع خدمات عمومي محروم مانده اند اما تفنگ سالاران به قدر كافي از جيب رهبران خود هزينه كرده اند كه بتوانند چند سالي را بدين منوال بگزرانند زيرا گمان ميكنند كه با اين بي شرمي وبي حيايي كه در پيش گرفته اند ، هيچ الترناتيو ديگري ياراي مقابله با آنها را نخواهد داشت و بدينگونه ، ميدان همچنان هموار ، بي رقيب و آماده براي تاختن آنان باقي خواهد ماند .  اگر وجود چند عالم وانديشمند خير انديش ديني در ميان ملت مالستان نبود ، كار خونريزي و يغماگري در اين منطقه  از مناطق ديگر كه هزاران جوان ازدست دادند و ده ها نوع تجاوز و تبهكاري را تحمل كردند ، كمتر نبود . به هيچ وجه نمي خواهيم نقش علماي مذهبي را برجسته سازيم و يا همت بلند ملت مالستان را در كنترل تنشها كمرنگ سازيم ليكن واقعيت اين است كه در قاموس حاكميت حزبي و تفنگ سالارانه ، ملت به عنوان زير بناي قوت هاي اجتماعي به تحليل مي رود و چه بسا در اينگونه حكومت ها ساز وكار ارتباط ميان ملت و نيروهاي سياسي ونظامي معكوس مي شود ، ملت ، در درون اين گروها ذوب مي شود ويا لا اقل توانايي خود را به عنوان منشاء اين گروهها از دست مي دهد . ديگر اين گروههاي نظامي هستند كه ملت را به درون خود مي كشانند نه اينكه آنها از درون ملت بيرون بيايند ودر برابر آن پاسخگو باشند . از اين رو مهار اين گروهها از سوي ملت دشوار مي شود و تنها علما و دانشمندان ديني كه سخت مورد اعتماد مردم بوده وهستند، مي توانند با خيره سريهاي گروهها مقابله كنند زيرا صدور حكمي با وجه شرعي چيزي نيست كه بتوان در اين منطقه   به آساني با آن مخالت كرد .

ٱ

     مطابق مقررات دولتي ، تركيب هيئت حاكمه هر ولسوالي از سوي مركز ولايت متبوع آن تعيين مي شود . تعيينات ولسوالي مالستان نيز از سوي والي ولايت غزني به عمل آمده و همانند ديگر ولسوالي هاي مربوط آن به منطقه ابلاغ گرديد ومتعاقب آن ،  تعيين و لسوال كه از ولسوالي دايه و از ميان برادران پشتون انتخاب شده بود بهانه خوبي براي ايجاد تنش و كشمكش گرديد . ولسوال كه به همراه هيئت همراه عازم محل مأموريت خود بود توسط تعدادي افراد مسلح از حزب وحدت شاخه خليلي در نيمه راه متوقف و به وطنش باز گردانده شد ! به تعقيب آن و با باز گشت افراد موصوف به مقر ولسوالي ، گروه ديگري از افراد كه از وحدت شاخه اكبري هواداري مي كردند ، به مقر ولسوالي حمله برده افراد حاضر در محل را مورد ضرب وشتم قرار داده واموال ودارايي هاي ولسوالي راغارت كردند كه اين در گيريها يكي دو مجروح نيز بر جاي گذاشت !

     اما غائله به اين آساني حل نشد وافرادي از هردو طيف عازم كابل وباميان گرديده و كار استغاثه واستمداد از مقامات حزبي  مافوق خود را آغاز كردند . گفته مي شود كه در يك زمان دو عريضه به نهاد هاي مربوط به وزارت داخله و ديگر وزارت خانه ها و نهاد هاي دولتي تسليم مي شد كه گاه واسطه هاي حزبي يكي پيروز مي شد وگاه ديگري اما اين واسطه گريها گرهي از مشكل حل نكرد و افراد اعزامي از دوطرف حيران وسرگردان در راه رو هاي وزارت خانه ها و دفاتر گروههاي مربوطه پرسه ميزدند كه ناگهان سفر غير مترقبه اي براي كرزي صاحب به اروپا پيش آمد و او نيز كريم خليلي را منحيث معاون اول خود تا بازگشت از سفر تعيين كرد . اين طلايي ترين فرصت هم براي رهبر حزب جهت تحكيم موقعيت حزب در منطقه و هم براي زير دستان آواره در راهرو هاي پرپيج وخم وزارت خانه ها بود كه گوي حوادث وجريانات را به نفع خود بچرخانند و رقبا را مخفيانه ! از صحنه بيورون اندازند و تشكيلات حكومتي را همچون عصر حاكميت حزب وحد ت ( شاخه خليلي ) در مناطق مركزي با دست خود بسازند ! آنها في الفور اقدام به  تعيين ولسوال جديد نموده ووي را با يك اسكورتي از نوع حزبي وارد منطقه كردند .  بدين ترتيب ، ولسوال منصوب از سوي دولت هيچگاه پزيرفته نشد و شخص ديگري از وفاداران حزب وحدت خليلي و في الواقع از سوي شخص ايشان به اين سمت منصوب گرديده وبر اريكه ولسوالي تكيه زد  كه هنوز هم نتوانسته رضايت مردم وطيف هاي ناراضي را جلب كرده به امور مالستان سامان دهد . گاه افراد ودسته هاي  بي بند وبار مسلح كه اغلب از آبشخور هاي حزبي تغزيه و تشويق مي شوند امنيت و آرامش شهروندان را به مخاطره انداخته موجب آشوب و غارت گريهايي در منطقه مي شوند كه  دامنه فعاليت هاي تخريبي آنان روز بروز توسعه يافته  و گاه به گروگان گيري و آدم ربايي نيز كشيده است . هنوز تحركات هيچيك از اين عناصر  مهار نشده است و گمان مي رود تا زماني كه پديده حزب گرايي وتفنگ سالاري  در  افغانستان ريشه كن نشده باشد ، چه مالستان و چه جاي ديگري از اين خاك پر آشوب وخونين به امنيت  ، آسايش و آرامش ايده آل وآرماني نخواهد رسيد .

 

والسلام

 

 

 

 

 

1

در حال تهيه

2

 

3

E-mail :      aminarman8@hotmail.com