مجله چرنوبیل (شماره یک)


سنگ ها و بمب ها

من اخبار تاسف بار بمبگذاري هاي اخير لندن را دنبال مي کردم. بسيار متاسفم که مي بينم جان انسان چقدر بي ارزش شده و تعداد کشته شدگان به اخبار هر روز ما تبديل شده است. من به اين فکر مي کنم که آيا تاکنون افراد جامعه و يا مسئولين به اين نکته دقت کرده اند که اگر يک تروريست به صنايع هسته اي حمله کند چه اتفاقي رخ خواهد داد؟ نگاهي به سايت چرنوبيل من بياندازيد تا ببينيد که اگر فقط 10 درصد تشعشعات در جو پراکنده شود چه اتفاقي خواهد افتاد، باقي مانده هنوز در زير تابوت محصور است. با قيمت هاي بالاي نفت، نيروگاه هاي هسته اي مثل قارچ پس از باران سر از زمين بر مي آورند. همه خانه هاي امروزه ما از شيشه ساخته شده است و رهبران دنياي ما نبايد بمباران کنند...

آگوست 2005

 

گزارش سازمان ملل

سال 2006 بيستمين سالگرد فاجعه هسته اي چرنوبيل است. قدرت هاي حامي انرژي هسته اي سعي دارند تا اخبار مثبت و اميدوارکننده اي را انتشار دهند تا اثرات منفي اين حادثه را کوچک جلوه دهند.
در زير بخشي از خبري را مي بينيد که از يک گزارش رسمي که توسط "انجمن چرنوبيل" در سپتامبر 2005 در شهر وين ارائه شده بود برگرفته شده است:

"تعداد افرادي که به دليل تشعشعات حاصل از فاجعه چرنوبيل، بدترين حادثه هسته اي جهان، جان خود را از دست داده اند، تاکنون 56 نفر مي باشد ... سازمان ملل در روز دوشنبه اعلام کرد."

همين چند وقت پيش مسئولين قصد داشتند که به تعداد 4000 نفر کشته اذعان کنند، اما با قيمت هاي بالاي نفت در بازار جهاني و تقاضاي روزافزون انرژي ارزان هسته اي آنان مجبور شدند تا تعداد را بسيار کمتر اعلام کنند.

حال، ما نااميدي و حيله گري حاميان بلندرتبه انرژي هسته اي را مي بينيم. آنها تعداد را از 31 نفر به 56 نفر افزايش دادند. آنها حالا مي توانند با تکبر اعلام کنند که گزارش جديد تعداد کشتگان را دو برابر نشان مي دهد، اما اين حيله گري توهين به همه ماست.

هر تلاشي براي اعلام يک رقم به عنوان تعداد کشته شدگان چرنوبيل يک حدس و گمان است، هيچ کس نمي داند که رقم واقعي چه بوده است و در آينده چه خواهد شد - حتي تقريبي.

همسايه من که در چرنوبيل کار مي کرد در سن 56 سالگي به دليل سرطان جان خود را از دست داد، چطور ممکن است که ما بتوانيم تشخيص بدهيم آيا او اين بيماري را به خاطر چرنوبيل داشته است يا دليل ديگري و اينکه آيا او را بايد در ليست قربانيان اين حادثه قرار دهيم يا نه؟ اگرچه، افرادي هستند که حتماً بايد در اين ليست قرار گيرند مثل افرادي که در پاکسازي شرکت داشتند، آتش نشانان، خلبانان، سربازان و ... آنها چه مي شوند؟ چرا هيچ گزارش رسمي از تعداد قربانيان آنها را در اين ليست قرار نمي دهد؟

اينجا هم دو بخش ديگر از گفته هاي مسئولين را مي بينيد که از حقيقت به همان اندازه تعداد قربانيان فاصله دارد:

"بسياري از مناطق تخليه شده هم اکنون امن هستند، و مناطقي که به عنوان آلوده اعلام شده بودند بسيار وسيع بودند. جداي از مناطق محصور شعاع 30 کيلومتري راکتور که هنوز هم بسيار آلوده هستند و چند درياچه و جنگل، ميزان تشعشعات به حد قابل قبول بازگشته است."

شمارش تعداد قربانيان براي ما غير ممکن است اما ما مي توانيم به صدها کيلومتر از زمين هاي آلوده هسته اي موجود سفر کنيم. آنها فقط از شعاع 30 کيلومتري دور راکتور صحبت مي کنند اما آن فقط يک هشتم از کل مناطقي است که آلوده شده اند. من نقشه اي در سايتم دارم که مناطقي را نشان مي دهد که کلاً به اندازه برخي کشورهاي اروپايي هستند. هيچ اطلاعاتي در مورد مناطق آلوده بلاروس و روسيه وجود ندارد. آن مناطق براي بازديد کنندگان بسته شده است.

در مورد کاهش ميزان تشعشعات به ميزان قابل قبول هم بايد گفت، اين ميزان کاهش يافته بدليل اينکه در سال 1986 تشعشعات بر روي سطح زمين قرار داشتند، در تابستان 1989، سه سال پس از حادثه، 90 درصد تشعشعات در عمق 2 سانتي متري زمين قرار داشتند و هم اکنون بعد از گذشت 20 سال آنها در عمق 20 سانتي متري قرار دارند که همين امر عمليات پاکسازي را در آينده غيرممکن مي کند. حالا خاک از درون آلوده است و گاهي نيز عناصري که از تجزيه عناصر ديگر توليد مي شوند از عنصر اوليه خطرناک تر هستند، بطور مثال عنصر آمريکيوم.
گزارش سازمان ملل طوري است که انگار مردم در مناطق ذکر شده در حال شروع به زندگي مجدد هستند. بگذاريد خيالتان را راحت کنم، در واقعيت چنين خبري نيست. هر سال که من به اين مناطق سفر مي کنم شهرها و دهکده هاي بيشتري را ترک شده مي بينم. تمامي اين مناطق درحال از بين رفتن هستند. يکي از دلايلي که مردم نمي خواهند در اين مناطق نزديک به چرنوبيل زندگي کنند اين است که تابوت عجولانه ساخته شده بر روي چرنوبيل در حال فروپاشي است.
تقريباً 20 سال از حادثه سپري شده است و مسئولين هنوز شروع به ساخت يک تابوت جديد نکرده اند. چطور است که پولدارترين صنعت پول ساخت يک تابوت جديد را ندارد؟ آنها همه امکانات را براي ساخت راکتورهاي جديد، رشوه دادن به رسانه ها و سياستمداران جهان را دارند، آنها آن قدر ثروتمند هستند که ميزان تلفات را در طول اين سال ها آن قدر پايين نگه دارند، اما آنها امکانات و خواست سياسي براي ايمن نگاه داشتن مردم اروپا در مقابل يک حادثه هسته اي ديگر را ندارند.

گزارش سازمان ملل ادامه مي دهد :
"مزايايي که به خسارت ديدگان حادثه که تعدادشان به 7 ميليون نفر مي رسد ارائه مي شود شامل حقوق ماهيانه، وام هاي ويژه و بيمه هاي درماني مي باشد. اين مزايا بايد در اختيار کساني قرار بگيرند که بيشترين خسارت را ديده اند، اگر چه اين مساله طرفداران زيادي نخواهد داشت."

حقوق که اصلاً ارزش نام بردن هم ندارد، همه ما مي دانيم که مسئولين بعد از فروپاشي شوروي چقدر "بخشنده" هستند وقتي که به حقوق و مزايا و بيمه درماني ... مي رسيم. اين مزايا حتي ارزش گرفتن هم ندارند.
خسارت ديدگان چرنوبيل وضعشان خيلي بهتر مي شد اگر آن پولي را که دولت ها براي برگزاري آن سمينارهاي قلابي خرج مي کنند، دريافت مي کردند.
بهرحال من قصدم اين است که همه بدانند در سالگرد بيستمين سال حادثه حقايق چيستند.
چرنوبيل فقط بخشي از گذشته ما نيست. چيزهايي که دولت هاي ما پنهان مي کنند شايد آينده جهان ما باشد، چرا که روزي فرا مي رسد که ما بايد تاوان دروغ ها، دورويي ها و طمع هاي نظاممان را بپردازيم.

سپتامبر 2005

سکوت کر کننده

من در شوروي بزرگ شده ام و با اينکه بسيار جوان بودم، به خوبي خفقان غيرقابل فرار جامعه ديکتاتوري را بياد دارم. مثل اين مي ماند که شما يک پيانوي بسيار حوب داشته باشيد و بخواهيد به همراه ارکستري بنوازيد که عمداً خارج از نت مي نوازد چرا که دولت تعيين کرده است که نتهاي زيادي در موسيقي وجود دارند و بعضي از آنها را ممنوع کرده است.

پنج سال پس از حادثه اقتصاد شوروي فرو پاشيد. اين مساله خوبي بود، براي لحظه اي اينطور به نظر مي رسيد که توازن جهاني در افق ديده مي شود، اما آن اميد هم اکنون خارج از ديد و همه چيز در اطراف ما در حال خارج شدن از هارموني است چرا که جنگ ها و صنايع ديوانه وار هسته اي خارج از نت مي نوازند و مترونوم ار بين رفتن ناگزير ما هر روز بلندتر و بلندتر تيک تيک مي کند.

اين مساله همه چيز را مهم تر گذشته مي کند و ما بايد روحمان را برا شنيدن نجواهاي مشابه کوک کنيم قبل از اينکه همه ما با سکوت کر کننده آخرين فرصت احاطه شويم.

دسامبر 2005

خودکشي هاي چرنوبيل

در چند سال اول پس از فاجعه چرنوبيل تعداد بسيار زيادي خودکشي گزارش شد. فکر دست به خودکشي زدن وقتي به ذهن خطور مي کند که وحشت هاي زندگي از وحشت هاي مرگ بيشتر شوند. چه کسي مي تواند در اينکه چرنوبيل همه بشريت را با ميزان زيادي وحشت ناشناخته روبرو کرده است شک کند؟
حالا، انتقاد رسمي از افراد رسمي مي شود که خودکشي کردند، مثل والري لگاسوف و يا اولين نماينده حزب کمونيست در اوکراين، شربيتسکي. من واقعاً معتقدم که آون بيچاره هايي که پس از حادثه چرنوبيل خودکشي کردند همگي حرامزاده نبودند. چرا؟ چون حرامزاده هاي واقعي خوي قاتلي دارند نه خوي خودکشي.

دسامبر 2005

در مورد خط مشي سازمان ملل (برگرفته از مصاحبه با مجله آنلاين بايکرنت)

سوال : آيا آنها واقعاً فکر مي کنند که مردم سراسر دنيا گزارشهاي آنها را باور مي کنند؟ آيا آنها فکر مي کنند که مردم عادي احمق هستند؟ مردمي که اين مطلب را مي خوانند چکار مي توانند انجام دهند تا مطمئن شوند که بر حادثه چرنوبيل سرپوش گذاشته نمي شود و به فراموشي سپرده نمي شود؟

پاسخ: بله، هرکسي که من ميشناسم از گزارش سپتامبر 2005 سازمان ملل شوکه شده است. اگرچه همه ما مي دانيم که آنها همه را احمق فرض مي کنند اما هيچ کس انتظار ندارد که دروغ آنها اينقدر واضح و توهين آميز باشد، اما باز به اتفاقات عراق نگاه کنيد، اين جنگ حاصل رويه سازمان ملل و برخورد آنها با دنياي عرب است که اعراب را يک پمپ بنزين بزرگ و احمق فرض کرده است که در گزارشي عراق را داراي سلاح هاي شيميايي کشتار جمعي معرفي کرده است. حال، عراقي ها که هيچ سلاح کشتار جمعي نداشتند به محض خروج نيروهاي بين المللي به سمت تهيه اين سلاح ها خواهند رفت. آنها هيچ کاري با القاعده نداشتند اما حالا القاعده در عراق است. ادعا مي کنند که ايران به دنبال پلوتونيم براي توليد سلاح هسته ايست. بدتر از همه حالا اسامه بن لادن قهرمان ميليون ها نفر شده است. بن لادن ديگر رهبر يک گروه تروريستي نيست آنطور که چند سال پيش بود، او حالا رهبر بخش بزرگي از سياست اعراب است. 60 درصد دنياي عرب زير 20 سال سن دارند. اين يعني 840 ميليون جوان. بسياري از آنها مي خواهند مثل اسامه باشند. اسامه "اِوليس" آنهاست که سلاح AK-47 را بجاي گيتار حمل مي کند. اما آنها نمي خواهند که گيتار ياد بگيرند و بر سر راه يک جشن بنزين تمام کنند. آنها مي خواهند ماشين را با ديناميت پر کنند و هر کسي را که با عقايد آنها مخالف است از بين ببرند. حالا، آنها از ما متنفرند و هر روز انسان هاي بيشتري کشته مي شوند و اينها همه از نتايج گزارشات سازمان ملل است. بهترين کاري که همه مي توانند انجام دهند تا داستان چرنوبيل زنده بماند اين است که لينک داستان من را به دوستانشان بدهند...

ژانويه 2006

 

راکتورهاي جديد

اوکراين راکتورهاي جديد خواهد ساخت. اين يکي از اولين تصميمات مجلس جديد بود. آنها اين را خودکفايي در بخش سوخت و انرژي مي نامند. ما در حال حاضر بيش از مورد نياز کشورمان برق توليد مي کنيم و آن را به کشورهاي همسايه مي فروشيم، آنها فقط مي خواهند فروششان را بيشتر کنند. آنها در ازاي سلامت شهروندانشان کسب درآمد مي کنند و شهروندان هم هيچ کاري نمي توانند انجام دهند. اين مساله به اين خاطر است که در کشور من نيروي هسته اي هميشه از طرف مجلس حمايت مي شود، بدون توجه به اينکه کدام حزب برنده انتخابات باشد. بايد مطلبي را توضيح دهم تا مساله روشن تر شود.
اگر به مجلس اوکراين نگاه کنيد، اولين برداشت شما اين خواهد بود که زندگي سياسي برقرار است. بيش از 50 حزب دائماً در حال فروپاشي و ايجاد حزب جديد هستند. اگر به دقت کردن ادامه دهيد متوجه مي شويد که با گذشت هر سال اين افراد سياسي در حقيقت هيچ تعييري ايجاد نمي کنند. اين بدليل اينست که در سياست ما همان افرادي فعاليت دارند که در دوره شوروي فعاليت داشتند فقط حالا آنها به شاگردان و آشنايانشان پيوسته اند. فرقي نمي کند که مجلس جديد را چه چيزي تشکيل دهد، همان افراد هميشگي هميشه حضور دارند، مثل لوله شکل نماي شيشه اي که با هر چرخش شکل جديدي به چشم مي خورد که به نظر جديد مي رسد اما در حقيقت شما فقط ترکيب جديدي از همان خرده شيشه هاي قبلي را مي بينيد.بنابراين، مجلس ما هميشه همان چيز قبلي است و نمايندگاني که چند سال قبل مي خواستند انرژي هسته اي را رها کنند حالا طرفدار آن شده اند.
ما شکست خورديم چون بايد نمايندگان جديدي را انتخاب کنيم و نه اينکه به قول هاي همان افراد قبلي گوش دهيم چرا که اين افراد به خاطر صلح مقام قدرت خود را فدا مي کنند اما اگر به آنها فرصت دوباره بدست آوردن مقام قبلي شان داده شود، صلحي را که از آن دم مي زدند رها کرده و مقام قبلي خود را با همان ولعي مي گيرند که آتش چوب آغشته به بنزين را مي گيرد.

آوريل 2006

گرين کيپ

امروز به بازار کتاب سري زدم تا ببينم در مورد چرنوبيل چه چيزي در دسترس است. طبقات بسياري از کتاب ها و مجلات رنگ و وارنگ در مورد جرم و جنايت، مسائل جنسي، موسيقي و مد پيدا کردم اما حتي يک کتاب در مورد زمين هاي بلااستفاده اي که به فاصله چندصد کيلومتري شمال شهر کيف قرار دارند نديدم.
در پاييز 2005 من به شهر "گرين کيپ" برگشتم، جايي که سال ها پيش در آنجا موتورسواري مي کردم. اما شهر سرجايش نبود و من فهميدم که آنرا تخريب کرده اند. بعد از انفجار چرنوبيل شهر بيچاره "گرين کيپ" که در فاصله 50 کيلومتري جنوب راکتور قرار داشت به يک آمار در آمارهاي هسته اي تبديل شد. هيچ ساختماني در آنجا باقي نمانده است، هيچ يادبودي که نشان دهد در آنجا شهري قرار داشته است. اين شهر از صفحه روزگار محو شده بود دقيقاً همانطوري که کتاب هاي راجع به چرنوبيل از کتابفروشي ها حذف شدند.
در بهار 2006 من مي بينم که شهر و دهکده هاي بيشتري هم محو شده اند، همه آنها قربانيان چرنوبيل هستند. من فکر مي کنم که در آينده دولت اوکراين همه شهرها و دهکده هاي باقي مانده را از بين خواهد برد و تمامي زباله هاي راديواکتيو باقي مانده را براي هميشه به محل راکتور خواهد برد.
صنعت گردشگري در چرنوبيل آينده اي ندارد چرا که طبيعت همه جا را فرا گرفته و ساختمان ها در حال فرو ريختن هستند. ايده گردشگري در چرنوبيل هيچ حامي دولتي ندارد چون درآمدهاي شرکت هاي گردشگري در چرنوبيل حتي نمي تواند بخش کوچکي از ضررهاي صنعت اتمي را جبران کند در نتيجه بايد اثرات باقيمانده از شهرهاي ارواح چرنوبيل بايد در نسل ما از بين برود. در نهايت آنها بايد شهر پريپيات را هم که بزرگترين شهر ارواح است درون خاک دفن کنند.
چه کسي آنجا خواهد بود تا آخرين حرف ها را بالاي سرش بزند و چه خواهد گفت؟ از خاکستر به خاکستر، از خاک به خاک، از ايزوتوپ به ايزوتوپ ...؟

مارس 2006

 

عزاداري مسئولين

مراسم عزاداري که از طرف دولت برپا مي شود همگي توليدات درام فوق العاده اي هستند و به نظر من بايد جايزه اي هم به قانع کننده ترين اجرا داده شود. شايد بتوانيم نامش را جوايز آکادمي اوکراين يا روسيه بگذاريم.
مثل يک فيم هاليوودي اينها اجراهاي دقيق از پيش تعيين شده هستند. هر بار در 26 آوريل اينطور به نظر مي رسد که آنها بهترين بازي خود را به نمايش مي گذارند.
بعد از نيمه شب گروه بزرگي از سياستمداران به ظاهر غمگين در محل يادبود قربانيان چرنوبيل در شهر کيف جمع مي شوند. آنها در صفه هاي طولاني مي ايستند و شمعي بدست مي گيرند و سعي مي کنند در نمايش غم خود براي قربانيان چرنوبيل از ديگران پيشي بگيرند.
با سرهايي خم شده به طرف پايين آنها به آرامي پيش مي روند و غم تمرين شده خود را به نمايش مي گذارند. اين نمايش گستاخانه و رياکارانه را کساني اجرا مي کنند که مسببين اصلي حادثه چرنوبيل هستند، هنوز هم حقيقت را در اين رابطه مخفي مي کنند، و هنوز هم ثروت خود را براي ساخت نيروگاه هاي هسته اي جديد خرج مي کنند.
به عنوان اوج نمايش خود اين گروه سياستمداران اقليت به سمت کليسايي مي روند که پر از دوربينهاي به دقت تنظيم شده است، اما نه براي توبه کردن از گناهان خود، بلکه براي اينکه به نمايش خوار خود جنبه روحاني ببخشند. سالها قبل، همين افراد کساني را که مسيحي بودند به بيمارستانهاي رواني و کمپ هاي کار اجباري مي فرستادند اما استانداردهاي جديد نيازمند آنست که خود آنها به اعتقاد داشتن به دين وانمود کنند.
پس آنها مي ايستند، شمع به دست، با تواضع در محراب مقدس موقت خود. کمونيست ها، مارکسيست ها، بي دين ها، همه بر روي سينه خود صليب مي کشند و بعد پدر روحاني، که خود جاسوس سابق ک.گ.ب است، براي آنها طلب مغفرت مي کند.
مسيحياني مثل اين افراد واقعاً باعث مي شوند ما آرزو کنيم که عيسي مسيح بازگردد.

آوريل 2006

برگرفته از مصاحبه با "Dagens Nyheter" در روز قبل از انتشار کتاب من

چرا بخش زيادي از زندگي خود را وقف اين فاجعه کرده ايد؟

روزي خواهد آمد که آن روستاها و شهرها تخريب خواهند شد و من نمي خواهم ياد و خاطره آنها از بين برود. من مي خواهم مدرکي باقي بگذارم که در عکس ها، ويديوها و داستان هاي کوتاه نشان دهد که من چرنوبيل را چگونه ديدم. من اطمينان دارم که در آينده مردم قدر کارهاي من را خواهند دانست.

شما زندگي در اين منطقه را در زمان کودکي چگونه توصيف مي کنيد؟

من تمام عمرم را در شهر کيف زندگي کرده ام که در فاصله 130 کيلومتري جنوب چرنوبيل قرار دارد. من قبل از حادثه در منطقه چرنوبيل نبوده ام. اولين بازديد من در سال 1992 از منطقه چرنوبيل در بلاروس بود. بعدها من در منطقه آلوده شده در روسيه هم سفر کردم و از گستردگي مناطق آلوده شده توسط تشعشعات شگفت زده شدم.

اين مساله، فاجعه چرنوبيل، امروزه در کشور شما چطور مطرح مي شود؟

متاسفانه خسارات انساني حاصل از فاجعه چرنوبيل زياد مورد توجه قرار نمي گيرد. پاک کردن آن از خاطرات مردم رويه دولت ما در تمام اين سال ها بوده است. خريد کتابي در مورد تاريخچه چرنوبيل تقريباً غير ممکن است. امروزه فيلم ها و مستند هاي مربوط به حادثه را فقط در روز 26 آوريل مي بينيم. اگرچه اين ها هم فقط اطلاعات علمي از انرژي هسته اي و مهندسي ناقص در اين زمينه را نمايش مي دهند.
انقلاب نارنجي 2004 در اوکراين هيچ پيشرفتي را براي ما حاصل نکرد. منابع رسمي فقط تعداد قربانيان را از 31 نفر به 56 نفر افزايش دادند. اوکراين نمي خواهد به نفت و گاز روسيه وابسته باشد و به همين دليل راکتورهاي جديدي خواهد ساخت. رئيس جمهور ما احساس افتخار مي کند وقتي که مي گويد ما به مولداوي و بلاروس برق صادر مي کنيم.

به نظر شما چرنوبيل چگونه بر نسل هاي آينده اثر خواهد گذاشت؟ هم از نظر فيزيکي و هم از نظر رواني؟

بهار گذشته من به مناطق جديدي از چرنوبيل سفر کردم. روستاهاي متروکه جديدي را در فاصله هاي 60 تا 90 کيلومتري غرب راکتور ديدم. مناطق متروکه تا فاصله 250 کيلومتري شمال راکتور ديده مي شوند. مردم در حال ترک کردن اين مناطق هستند.اينطور به نظر مي رسد که مناطقي که توسط تشعشعات آلوده شده اند ديگر شانس باقي ماندن ندارند. دير يا زود مردم همه آنها را ترک خواهند کرد. اين مساله تاسف بارترين مساله است که شهرهايي با تاريخ چندين هزار ساله بايد به خرابه تبديل شوند. اين ها چيزي هستند که ما مي توانيم ببينيم، ما نمي توانيم اثرات چرنوبيل را در سلامت انسانها ببينيم. همه آمار و ارقام منتشر شده در اين رابطه بسيار بحث برانگيز هستند. من اطمينان دارم که چرنوبيل هم از نظر فيزيکي و هم از نظر رواني بر کساني که هنوز در مناطق آلوده زندگي مي کنند اثر مي گذارد. چرنوبيل بر مردمي که در ساير مناطق اوکراين زندگي مي کنند اثري ندارد. تصميم به ساخت راکتورهاي جديد بدون هيچ نظرسنجي عمومي گرفته شده است. ساکنين شهرهايي که قرار است در آنجا راکتورهاي جديد ساخته شود ظاهراً بيشتر نگران زنگ تلفن همراه خود هستند، اينطور به نظر مي رسد که آينده ژنتيکي خود را به چند شغل جديد و ثروت سريع فروخته اند. در نظر من، طلاي احمق ها. من فردي مخالف انرژي هسته اي نيستم بلکه معتقدم ما بايد از اشتباهات گذشته خود درس بگيريم و راکتورهاي جديد را در نزديکي شهرهاي پرجمعيت بنا نکنيم.

مي توانيد بگوييد در آن روز سرنوشت ساز، 26 آوريل 1986، چه کار مي کرديد؟

در روز 26 آوريل ما اطلاعي از حادثه رخ داده در نيروگاه اتمي چرنوبيل نداشتيم. من بچه بودم و در خارج از خانه با بچه هاي ديگر بازي مي کردم. روز بعد، يکشنبه، والدين من مي خواستند سري به خانه ويلايي بيرون شهرمان بزنند اما هيچ اتوبوسي پيدا نمي شد.1200 اتوبوس براي تخليه مردم شهر پريپيات ارسال شده بودند و چند صد اتوبوس ديگر هم به روستاهاي ديگر نزديک به راکتور رفته بودند. بعد از ظهر آن روز اعلام رسمي خبر از تلويزيون انجام شد که فقط 14 ثانيه طول کشيد. پدر من يک فيزيکدان هسته اي است. او روز بعد يک دستگاه تشخيص تشعشعات از محل کار خود به خانه آورد. آن دستگاه به بزرگي يک کيف دستي بود. تا دو روز بعد ميزان تشعشعات در حد طبيعي بودند. در آن روز سوئد هم تشعشعات را احساس کرده بود اما در شهر کيف همه چيز در حد طبيعي بود. بادي که از سمت جنوب به شمال مي وزيد ما را نجات داده بود. بعد در روز اول ماه مي جهت باد تغيير کرد و در صبح آن روز ميزان تشعشعات در شهر کيف به يک ميلي رونتگن رسيد که 100 برابر ميزان طبيعي است... هيچ وقت چهره پدرم را فراموش نمي کنم، او من و خواهرم را سوار قطار کرد و به خانه مادربزرگم فرستاد که خيلي دورتر بود.


آوريل 2006

 

رباخواري زمان

اگر منطقه معيني و يا تمدني قرار است نجات پيدا کند بايد به از سود سرمايه هاي طبيعي زندگي کند نه از اصل سرمايه. تحقيقات زيست محيطي نشان مي دهد که از زمان پيدايش جهان تا دهه 1980 انسان ها فقط از انرژي هاي تجديد پذير طبيعت استفاده مي کردند، از اوايل دهه 1980 ما از نطقه اي عبور کرديم که به استفاده از اصل سرمايه رو آورديم، ما به ميزان 100 درصد استفاده از منابع طبيعي سالانه طبيعت و در سال 2006 به 130 درصد رسيديم يعني اينکه براي اينکه کره زمين بتواند اين منابع را تجديد کند به 16 ماه زمان نياز دارد. اين ارقام شايد دقيق نباشند اما نشان مي دهند که ما به مرز ورشکستگي رسيده ايم.
طبق برنامه جديد توسعه صنعتي در طي 15 سال آينده اوکراين 15 راکتور جديد خواهد ساخت، اين افزايش علاقه نشان دهنده اين است که به دوره رنسانس اتمي وارد شده ايم، نه تنها در اينجا بلکه در تمام دنيا. انرژي هسته اي به عنوان حلال همه مشکلات اقتصادي مطرح مي شود، به عنوان منبع انرژي پاکي که همه ما را از ورشکستگي نجات مي دهد. متاسفانه آنها متوجه نمي شوند که ما فقط وام ديگري دريافت مي کنيم و حالا قربانيان بدترين نوع رباخواري مي شويم، رباخواري زمان. با گذشت مدت نه چندان زيادي مجبور خواهيم بود که درصد سودي را پرداخت کنيم که نسبت به هر وام دهنده ديگري خانه خراب کن تر است.

اطلاعات بيشتري در مورد رباخواري زمان

اجازه دهيد تا چند نمونه از رباخواري زمان را براي شما مثال بزنم. پيدا کردن آنها زياد سخت نيست. بطور مثال، ورزشکاري را در نظر بگيريد که از استرويدها استفاده مي کند. چنين شخصي از زمان وامي دريافت مي کند که همين الان به بهترين وضعيت بدني برسد. اما سود اين وام روي هم جمع شده و بعدها در زندگي توسط ضعفي شديد و يا بيماري مزمن پرداخت مي شود.
کسي که موتور سيکلت خود را به توربوچارجر مجهز مي کند مي تواند سريع تر براند ولي نه براي مدت طولاني. موتورهاي توربوچارج شده دوام زيادي ندارند.
امکان اين وجود دارد که کاري کنيم که يک درخت در عرض چند روز ميوه بدهد اما اين ميوه ها آخرين ميوه هاي خوب آن درخت خواهند بود. آن درخت بزودي از بين خواهد رفت.
حتي اينطور به نظر مي آمد که بحران غذا را جهان مي توان با استفاده از کشاورزي شيميايي به تعويق انداخت. نيم قرن دخالت دولتي و شرکتي در غذاي انسان ها نتيجه مثبت بسيار کمي داشته است در برابر از دست رفتن حاصلخيزي خاک و از بين رفتن تنوع ژنتيکي. اثرات دراز مدت بر روي سلامت انسان هنوز نامشخص هستند اما چاقي همين حالا هم به يک بلاي جهاني تبديل شده است، يک مثال عملي از سود بادکنکي که انسان بايد به خاطر دستکاري ژنتيکي گياهان بپردازد.
کسي که مي خواهد غذا و يا دارو بخرد و يا قرار است به منابع انرژي جديد راي دهد مي خواهد که از امن بودن آنها اطمينان داشته باشد. همه بايد اين پند جهاني از ناپلئون را در نظر بگيرد : "هر چيزي که غيرطبيعي است، کامل نيست." اين قانون قديمي ناپلئون را ناديده نگيريد چرا که هر چيز غير طبيعي علاوه بر اينکه کامل نيست و براي مصرف کننده مضر است، همچنين براي توليد کننده پرسود است.
امروزه اعتقاد کورکورانه به پيشرفت، با تمام معجزات ظاهري آن، نوعي گستاخي را نتيجه مي دهد. همراه با بسياري از اين معجزات، زيرپا گذاشتن قوانين طبيعت هم وجود دارد که براي بدست آوردن سود مقطعي بدهي را ايجاد مي کند که بايد در آينده پرداخت شود.

مي 2006

 

در مورد بدهي به طبيعت و طبيعت بدهي ها

چارلز ديکنز سخني ساده و صحيح در مورد بدهکاري دارد "اگر کسي در سال 20 پوند درآمد داشت و نوزده پوند و نوزده شيلينگ و شش پنس آن را خرج کرد، خوشحال خواهد بود، اما اگر 21 پوند خرج کرد بدبخت خواهد بود."
بدهي هاي شخصي بسيار ساده هستند اما در مورد طبيعت وضعيت به گونه ديگري است چون هيچ مقياسي براي اينکه متوجه شويم چقدر بدهي داريم وجود ندارد، براي همين است که انسان از "کارت اعتباري زيست محيطي" خود استفاده مي کند و از طبيعت سواستفاده مي کند. البته نشانه هايي وجود دارد مثل جنگ هاي نفتي و عجله براي ساخت نيروگاه هاي اتمي. اين ها نشان مي دهند که ما از نقطه بدست آوردن ساده انرژي گذشته ايم. اين علائم اگرچه هنوز فاجعه آميز نيستند اما به روشني نشان مي دهند که به سمت بدبختي در حرکت هستيم.
در طول دهه 90 ميلادي، متخصصين برخي رشته ها متوجه زمان در حال از دست رفتن براي انرژي هاي تجديد پذير در کرده زمين شدند.
نيمي از برندگان جوايز نوبل هشدار داده اند که در سال هاي پاياني فرصتي هستيم که بشريت براي انجام تغييرات مثبت دارد، براي تنظيم محدوديت هاي اقتصادي با محدوديت هاي زيست محيطي.
افراد دورانديش در اين عقيده هم نظر هستند که بهتر است يک زندگي با استانداردهاي پايين تر و مصرف انرژي کمتر داشته باشيم تا اينکه اصلاً زندگي نداشته باشيم. آنها هشدار دادند که عدم انجام اقدامات لازم در حال حاضر به از هم گسيختن تمدن ما خواهد انجاميد. چرا که اگر ما اين کارها الان انجام ندهيم، که هنوز در دوران دارايي زندگي مي کنيم، ديگر هيچ وقت نخواهيم توانست که اين اقدامات را پياده کنيم مخصوصاً وقتي که ديگر همه چيز از کنترل خارج شده است. ما فقط زماني حق انتخاب داريم که دارا هستيم، فقير شدن انتخاب هاي ما را کاهش مي دهد، يک گدا هيچ وقت نمي تواند انتخاب کننده باشد.
حال، در سالهاي گذشته، افراد دانا در مورد اتفاقات آينده هشدار داده اند. سازمان ملل توسط افرادي که ظاهراً دانا بوده اند بنيانگذاري شده است و بايد وسيله اي باشد براي تغيير وضعيت بغرنج جهان. در عوض سازمان ملل حالا بسيار خودخواهانه پشتيبان هيولاي اتمي و حاميان آن است.

مي 2006

نکته پس از سالگرد 20 سالگي

بيستمين سالگرد فاجعه چرنوبيل هيچ راه حل جامعي براي حل مشکل هيولاي هسته اي به ارمغان نياورد. سر و صداي زيادي در تلويزيون و ساير رسانه ها برپا شد... اغلب اين ها توسط سازمان ها و شرکت هاي هسته اي و فقط براي گمراه کردن مردم بود.
تنها رماني که اين مساله مقداري عموميت پيدا مي کند و مردم درباره چرنوبيل مي شنوند روز سالگرد حادثه است و اين زمان دقيقاً موقعي است که همه چيز تيره و تار مي شود و براي عموم مردم راهي باقي نمي ماند که بتوانند نتيجه مثبتي دريافت کنند.
الان در اواسط &11605;اه ژوئن 2006، فقط چند ماه پس از سالگرد، هستيم و تنها چيزي که براي يادآوري باقي مانده است چند عکس و فيلم است. توجه به جام جهاني فوتبال هزاران بار بيشتر از ميزان توجه به بيستمين سالگرد چرنوبيل است.
دولت يک کشور هيچ وقت نمي تواند حقيقتي را در مورد حادثه هسته اي از ساير کشورهاي جهان پنهان نگه دارد. با اين حال، گزارش سپتامبر 2005 سازمان ملل ثابت مي کند که همه دولت ها پشتيبان دروغ نيروي هسته اي امن هستند. مشکل اصلي با چرنوبيا اينست که براي اينکه مردم بتوانند به زندگي خود ادمه دهند بايد اين دروغ را بپذيرند و کسي حاضر نيست که واقعيت را قبول کند. نه اينجا در اوکراين، نه در روسيه، نه در آمريکا و نه در هيچ کجاي ديگري از اروپا. ما سياست ها و اقتصاد هاي متفاوتي داريم اما طمع در مقامات بالا همه جا يکسان است.
ما نمي توانيم انتظار حقيقت را در آينده نيز داشته باشيم. زمان هم اينجا با ما نيست چون خاطرات ما را از بين مي برد. با گذشت هر سال خاطره چرنوبيل در اذهان کم رنگ تر مي شود. تنها راهي که مي توان آن را براي نسل هاي بعد زنده نگه داشت ترکيب آن با موسيقي، هنر و ادبيات است. اين گونه است که مي توان آن را حتي بيشتر از برخي عناصر شيميايي پليد چرنوبيل بيشتر زنده نگه داشت. متاسفانه اينطور به نظر مي رسد که همه هنر و ادبيات مدرن هيچ هدفي جز خارج کردن چند دلار بيشتر از جيب مردم ندارد.
چگونه مي توانيم اين دانش را براي آيندگان حفظ کنيم در حاليکه نمي توانيم توجه افراد هم دوره خود را به اين مساله جلب کنيم؟
بسياري از نويسندگان ترجيح مي دهند چرنوبيل و اثرات تاسف بار آن را از ياد ببرند، لايتنبرگ درست گفت که "مي توان از فال گيري زندگي خوبي بهم زد اما نه از گفتن حقيقت".
هر کس که مي خواهد از نويسندگي پول در بياورد بايد در روزنامه هاي معروف تبليغ کند، که آنها هم توسط سياستمداران و طماعان کنترل مي شوند. روزنامه هاي معروف کارهايي را که مربوط به چرنوبيل باشد تبليغ نمي کنند، به جز مواردي که به سود آنها باشد.
فرصت بعدي براي اينکه مردم را به ياد چرنوبيل انداخت 5 سال بعد است، در سالگرد بيست و پنجم، اما تا آن زمان هم خاطرات کمتري در ذهن افراد باقي خواهد ماند. افراد کمتري که بتوانند در برابر خواست انرژي هسته اي کم هزينه بايستند و البته جام جهاني ديگري هم خواهد بود.

ژوئن 2006

ترانه " زمين سياه"

تنها زماني که تلويزيون ما اطلاعات دقيق و برنامه هاي جالب در مورد چرنوبيل پخش مي کند روزهاي مزديک به سالگرد است، اما فقط در زمام هاي عجيب و غريب. مثلاً در دهمين و يا بيستمين سالگرد برنامه هاي مربوطه را در بين ساعات 2 الي 5 صبح پخش کردند، دقيقاً زماني که مردم عادي خوابند.
براي همين من بايد در اين ساعات بيدار بمانم تا شايد برنامه جديد و درستي در اين مورد ببينم.
در بيستمين سالگرد برنامه خوبي را ديدم در مورد هنرمندي مردمي که در مناطق آلوده زندگي مي کردند. داستان ها، اشعار، نقاشي ها و ترانه هايي از افرادي که در روستاهاي نزديک چرنوبيل زندگي مي کردند.
اين برنامه مرا با مزه فلزي قوي راديواکتيويته در دهان باقي گذاشت، جاي تعجبي ندارد که اين برنامه را در نيمه شب پخش کردند. بهترين بخش اين برنامه ترانه اي بود که يک دختر 11-12 ساله که به بيماري آتيسم دچار بود سروده بود، بنام "زمين سياه".
او اين ترانه را در زبان بلاروسي خواند، لهجه اي که درکش براي من دشوار است، اما احساسي که اين ترانه در من باقي گذاشت به دليل کلمات و يا ملودي آن نبود. ترانه اي بود در مورد رها کردن و گريختن، سرود بيزاري از طلوع خورشيد در روستاهاي چرنوبيل. در نت هاي آن نوعي سکوت جديد و خطرناک طنين انداز بود، از دفن کردن چيزي در سکوت. اين ترانه کاملاً بي عاطفه بود و فقط مي توانست تراوشات ذهني باشد که در خرابه هاي چرنوبيل به دنيا آمده و رشد کرده است.
کودکان مثل شراب هستند، طعم محيط اطراف را به خود مي گيرند. وقتي پسربچه و يا دختربچه اي تنها مي نشيند، با روحي کاملاً جدا افتاده از محيط، سال پس از سال، روز پس از شب بدون هيچ اميدي، ذهنش به دنبال يافتن هارموني جديدي مي گردد که کاملاً از زندگي اطراف متفاوت است. آنها شروع به حفر هزارتويي مي کنند در درون خود، و در نهايت فهم آنها رنگ تاريک قبرستان به خود مي گيرد. هر جايي مي تواند معدن طلا يا ذغال سنگ باشد و هر فرد مي تواند مثل خرس غار نشين و يا معدنچي باشد. همينطور يک هيولا و يا شکارچي هيولا، چيزي که ما هيچ وقت نخواهيم فهميد...
آنها رايحه عجيب غواصي را دارند که از عمق باز گشته است. آنها رو راست هستند، نظراتشان رياکارانه نيست، حرفهايشان چندپهلو نيست و هنرشان براي فريب ديگران نيست.
جامعه ما بايد به آنها شانسي بدهد که خود را نشان دهند، با اين حال اکثر جامعه ما وقتي کار آنها نمايش داده مي شود، خواب هستند. در عوض در طول روز همه مي توانند برنامه هايي را تماشا کنند که پشتيبان آنها دولت است و فيلم هايي را ببينند که هزينه هاي آنها توسط صنايع هسته اي تامين شده است.
********************************************
چرنوبيل به راحتي فراموش مي شود چون فقط براي ما شناخته شده بوده است. در چند سال اول پس از حادثه ما نمي خواستيم که داستان خود را براي جهان بازگو کنيم، حالا ديگر نمي توانيم اين کار را انجام دهيم، خودمان هم به سختي آن را بياد داريم. تمام چيزي که از آن داستان غم انگيز باقي مانده است فقط خاطرات آن است که بر اثر گذشت زمان ضعيف و کم رنگ شده اند. در آينده بي تفاوتي مردم باعث خاموش شدن آخرين جرقه ها خواهد شد. بعد از آن چرنوبيل براي هميشه به خاطره دروني معدود افراد درگير با حادثه و بخشي از طبيعت تبديل خواهد شد.

انتشارات بهاري من

در آوريل 2006 سعي کردم که اطلاعات مربوط به چرنوبيل خود را به بيشترين تعداد افرادي که به اينترنت دسترسي ندارند برسانم. نگارش هاي من در بيش از 20 کشور جهان از طريق روزنامه، مجله، کتاب و مستند تلويزيوني به دست علاقه مندان رسيد. در نهايت من از اين قضيه راضي نبودم چون در بسياري از موارد اطلاعات ويرايش شده بودند. نظرات من از اغلب مطالب حذف شده بودند.
بينش مرکز ثقل هر کاري است، خواه کتاب باشد يا فيلم و يا سايت اينترنتي، اما اينطور به نظر مي رسد که اغلب به دنبال عکس، فيلم اطلاعات رايگان هستند اما نه به دنبال بينش. اين مساله به اين دليل است که اطلاعات وسيله اي بيش براي کسي بينش نيست که براحتي قابل تحريف است بطوريکه به سود سياست و اقتصاد و گروه هاي رسانه اي باشد. بينش، از ديگر سو، نتيجه نهايي خرد است، قابل تحريف و تغيير نيست، بينش است که در خدمت حقيقت است و بينش خواستار ندارد.

ژوئن 2006

 

مصرف گرايي پس از ديکتاتوري

در اين بخش از جهان که من زندگي مي کنم، برنامه جديد انرژي به دليل تغييراتي محقق شد که در طول دو دهه گذشته جامعه آنها را پشت سر گذاشت.
وقتي در سال 1991 اتحاد جماهير شوروي فرو پاشيد، مردم به خيابان ها ريخته بودند، هم در تظاهرات هاي مذهبي و هم زيست محيطي. مردم با علاقه زياد بدنبال حقيقت بودند.علاقه عمومي در فلسفه و تاريخ ايجاد شده بود و آزادي در فضا جريان داشت... هنوز مردم فقير بودند، زخم چرنوبيل تازه بود و هزينه انرژي هاي غير هسته اي پايين بود. آن دوران الان به سر رسيده است.
آن شاخه هاي تازه آزادي و دموکراسي هرس شده اند. همه چيز به شدت تغيير کرده است. در يک حکومت ديکتاتوري دولت حقيقت را از مردم پنهان مي کرد، حالا، در يک "کشور آزاد" اين مردم هستند که حقيقت را از خودشان پنهان مي کنند. امروزه در "کشور آزاد" مردم نان حقيقي مي خورند، نه نفرتي که به جاي نان در جامعه کمونيستي وجود داشت، پس امروزه مردم ظاهراً خوشحال تر هستند، شکمشان سير است، بهتر مي پوشند و بهتر زندگي مي کنند... حالا ديگر هر تظاهراتي فقط سياسي است. در آخر هر کس گول يک حزب را مي خورد يا حزب ديگر.
حاکمين واقعي کشور گروه هاي اقتصادي هستند که محصولات خود را با همان روش هاي سابق تجارت بازاريابي مي کنند. کانديداي منتخب آنها، مثل يک گوژپشت، فقط روي زيباي خود را به ما نشان مي دهد و دست بر زخمهاي مردم مي گذارد. بنابراين اينطور به نظر مي رسد که آنها بيشتر به دنبال اين هستند که مردم ضعيف-عقل بمانند و آنها براي رسيدن به اين هدف دست به هر کاري مي زنند.
آنها موفق مي شوند و نتيجه اين سياست به خوبي ديده مي شود: مطالعه تاريخ به شدت کم شده است و فلسفه رايج فلسفه اي است که به ما کمک مي کند تا ثروت مالي بدست بياوريم. اُورول پيشگو بود، اين کار از طريق تلويزيون انجام مي شود. بسياري از مردم امروزه راضي به زندگي فقط با نان و برنامه هاي تلويزيوني هستند... چيزي که مد نظر "رهبران" ماست جامعه اي است که تصميم براي ساخت نيروگاه هاي اتمي جديد بدون هيچ بحثي گرفته شود... آدولف هيتلر زماني گفت "رهبران چه خوش شانسند اگر مردمشان فکر نکنند!" امروزه هم همانند گذشته مردمي که ترجيح مي دهند فکر نکنند بسيار مورد علاقه حاکماني هستند که قدرتشان بر دائمي کردن حماقت مردم بنا شده است.
* * * *

همه رژيم هاي ديکتاتوري بالاخره سقوط مي کنند، چرا که ايدئولوژي آنها بر مبناي نفرت و حسادت است، اينها گناهان ثانويه انسان هستند و قابل شکست دادن، در حاليکه مصرف گرايي در ذات بشر است، در طمع ريشه دارد، غرور و شهوت، در گناهان اصلي، که از آنها راه فراري نيست.
خيلي جالب توجه هست که مي بينيم تا چه حدي زندگي در همه جا يکسان است: ناتواني در مقاومت در برابر خواسته هاي شرکت ها، چه در آسيا، اروپا و يا آمريکا. انگار که ما همه در يک اتاق هستيم، تنها تفاوت بين ما اين است که هر کدام در زماني متفاوت و از دري متفاوت وارد شده ايم.

ژوئن 2006

 

دو نوع مختلف نويسنده

در اصل دو نوع نويسنده در مورد چرنوبيل وجود دارد، و آنها به خاطر انگيزه شان با هم متفاوتند. برخي مي نويسند تا خاطره چرنوبيل را زنده نگه دارند، اما تعداد بسيار زياد ديگري مي نويسند تا از چرنوبيل پول در بياورند.
يکي خاطره اي را با سکوت ثبت مي کند و ديگري با تمام احساسات سعي دارد از فرد قبلي بلندتر فرياد بزند چرا که ميزان پولي که از يک تراژدي ملي بدست مي آورد با ميزان فريادي که مي زند رابطه مسقيم دارد. اما زمانيکه پژواک فرياد آنها در قواصل دورتر شنيده مي شود، آنها ديگر وجود ندارند چرا که بدنبال چي ديگري رفته اند که بتواند براي آنها درآمد جديدي کسب کند.
و از آنجايي که نوشته هاي آنها به دقت تهيه شده است که مبادا سيستم را مورد تهديد قرار دهد و يا پا بر روي انگشتان غولهاي هسته اي بگذارد، رسانه ها نيز به اشتياق کار آنها را تبليغ مي کنند، چه ضد و چه طرفدار انرژي هسته اي، آنها خطرناک نيستند، کارهاي آنها هميشه با انگيزه اي انجام مي شود که مقطعي و گذراست.
نام نويسنده هايي که در مورد چرنوبيل تحيقي مي کنند و هدف مالي ندارند ناشناس باقي مي ماند. بخشي از دليل اين مساله اينست که دقت و پشت کار آنها خطري است براي مردان قدرتمندي که آن حادثه را ايجاد کردند. يک نمونه بارز اين مساله مستندي است بنام "ماموريت خودکشي در چرنوبيل"، فيلمي که بسياري از مردم از سال 1991 تا بحال بدنبال آن هستند. به کجا ناپديد شد؟ من همچنين کارهاي نويسنده چرنوبيل آيرين زابيتکو و عکاس ايگور کاستين را مي ستايم.
احتمالاً کسان ديگري هم هستند ولي راهي براي شناختن آنها وجود ندارد، چون همه کارهاي مهم از ديد مردم پنهان مي مانند. و به جاي آنها کارهاي احمقانه پرطرفداري هستند مانند "راز داوينچي".

ژوئن 2006

پانويس

بايد در مورد نظراتم در بخش "دو نوع مختلف نويسنده" بيشتر توضيح دهم که چرا چرنوبيل بر اندام افراد با ذوق لرزه مي اندازد.
هر کاري در زمينه چرنوبيل فقط مي تواند کار انسان دوستانه باشد که نويسنده مي تواند انتظار بسيار کمي براي سود از آن داشته باشد. در اين زمينه تا زماني که بيشتر جهان به سرنوشت چرنوبيل دچار نشده است نمي توان به موفقيتهاي بزرگي دست يافت.
بسياري از نويسندگان به يکي از اين دو دليل کار مي کنند: يا براي پول و يا براي شهرت. سنکا در اين رابطه جمله بسيار زيبايي دارد "شهرت بدنبال لياقت مي آيد همانطور که سايه بدنبال بدن، گاهي اوقات در جلو و گاهي اوقات در پشت."
بسياري از نويسندگان فقط در صورتي کار مي کنند که چيزهاي خوبي در برابر خود ببينند. اما چرنوبيل مساله ايست که هر چقدر هم دستاوردهاي ادبي و يا تحقيقي آنها عظيم باشد، هميشه دردسر در سر راه آنها قرار دارد و سايه شهرت در پشت قرار دارد، خيلي عقب تر.

خيريه در امروزه

در آوريل سال 2006 کتاب من "چرنوبيل" در سوئد منتشر شد و من تصميم گرفتم 50 الي 60 نسخه از آن را در سايت eBay به فروش برسانم و پول بدست آمده را به پرورشگاه شماره يک در خارکوف اوکراين هديه کنم. حراج خيرخواهانه من در روز دوم در سايت eBay متوقف شد. دليل آن هم کاملاً سياسي بود. و در متوقف کردن حراج آنلاين من، eBay، در حقيقت آن بچه هاي يتيم را از پرتقال، توپ فوتبال و دوچرخه هايي که مي شد با آن پول خريد محروم کردند.
هيچ جاي تعجبي ندارد که بسياري گرسنگي مي کشند و کودکان از سطل هاي زباله غذا پيدا مي کنند وقتي که يک حرکت خيرخواهانه اينطور به دلايل کثيف سياسي تخريب مي شود.

ژوئن 2006

صادرات هسته اي

رونق چشمگيري در صادرات فناوري هاي هسته اي به کشورهاي جهان سوم و مخصوصاً خاورميانه به وجود آمده است. رقابت شديدي براي ساخت نيروگاه هاي هسته اي در ايران، پاکستان و هندوستان وجود دارد و همچنين برنامه هايي براي ساخت راکتور در ترکيه، مصر و بسياري از ديگر کشورها.
کشورهايي که اين فناوري ها را صادر مي کنند براي ساليان متمادي با نيروگاه هاي هسته اي درگير بوده اند و مراحل زيادي را در تکامل ساخت نيروگاه هاي مختلف هسته اي طي و دانشمندان زيادي را تربيت کرده اند که راکتور ها را در حد قابل قبولي امن نگاه مي دارند. همچنين بسياري از کشورهاي صادر کننده از نظام دموکراتيک بهره مند هستند که اين اجازه را به آنها مي دهد تا قراردادهاي مربوطه را بصورت علني برقرار کنند، اما اغلب کشورهايي که اين فناوري ها را وارد مي کنند در معرض خطر جنگ قرار دارند.
وقتي اين کشورها بدون طي کردن مراحل تکاملي به اين فناوري ها دست پيدا مي کنند تقريباً استفاده امن از آنها غيرممکن مي شود. بسياري از کشورهاي صادرکننده فناوري، تجربه استفاده از آن را صادر نمي کنند.
در مورد تصادفات جاده اي نيز وضعيت به همين گونه است، طبق آمار بسياري از کساني که در تصادفات کشته مي شوند بي تجربه هستند و اتومبيل هاي سريع را مي رانند. من هميشه مي گويم "اگر مي خواهي کسي را به کشتن بدهي براي او يک موتورسيکلت سريع بخر، اما اگر مي خواهي همه را به کشتن دهي براي آنها يک راکتور هسته اي بساز".

ژوئن 2006

بازگشت به گزارش سازمان ملل

خود کنفرانس چيز جديدي نيست، اين مراسم توسط دولت هاي اوکراين، روسيه و بلاروس برنامه ريزي مي شود و آژانس بين الملي اتمي هم آن را پشتيباني مي کند و بر طبق رسوم شوروي سابق برگزار مي شود. چيزي که جديد است اينست که حالا دولت هاي دموکراتيک و کشورهاي غربي هر کدام به تنهايي سعي دارند تا حقايق را در مورد فاجعه چرنوبيل مخفي کنند. حالا نمايندگان کشورهاي دموکراتيک غرب بايد همانطوري که همکاران اروپاي شرقي به آنها مي گويند عمل کنند. آنها همگي بايد يک دروغ را بگويند چون نمي خواهند در انظار عمومي با هم درگير شوند. اين روزها کشورهاي غربي به دشمن بيشتري نياز ندارند چرا که به اندازه کافي دشمن دارند و همه مي دانند که اگر کشورهاي صادر کننده اروپاي شرقي نسبت به آنها مواضع خسمانه اتخاذ کننده و اگر روند صادرات مواد اوليه متوقف شود کشورهاي غربي در مخمسه اي بسيار بد خواهند افتاد. نظام صنعتي آنها از بين خواهد رفت. البته در آن شرايط "قدرت هاي موجود" بين سياستمداران طرفدار پيدا مي کنند و مي توانند در کشورهاي فربي هم راکتور بسازند. بحث اصلي آنها اينست که انرژي صلح آميز هسته اي به آنها کمک مي کند تا از ديکتاتوري اقتصادي نجات پيدا کنند و آنها را در مقابل توطئه هاي اوپک در امان نگه مي دارد. البته حقيقت اينست که آنها همين حالا هم گول خورده اند و در نتيجه هم آواي دروغگوهايي شده اند که زماني وصف استالين و کروشف را مي کرده اند.
هر کسي مي گويد که دموکراسي هاي غربي معتبرتر و مسئول تر از همتايان اروپاي شرقي خود هستند فقط کافيست نگاهي به امضا هاي پاي اين گزارش سازمان ملل بياندازد. وقتي به مساله سود هسته اي فکر مي کنيم همگي ما به مساله مشترکي مي رسيم. اگر اجازه دهيم که سازمان ملل بدون هيچ چالشي از اين دروغ و ساير دروغ ها عبور کند ديگر جهاني سازي روندي خواهد بود که ما نيز در آن کمبودها و طرز فکر کشورهاي جهان سوم را اتخاذ مي کنيم.

ژوئن 2006

روزنامه نگاران

از همان روز اول و تا به امروز موضوع فاجعه چرنوبيل براي دانشمندان و محققين واقعي خارج از دسترس بوده است. روزنامه نگاران هيچ وقت از ورود به منطقه چرنوبيل منع نشده اند و همين دسترسي آسان آنها باعث شده است که آنها اشتباهاً فکر کنند که دسترسي براي محققين نيز آزاد است.
مشکل اغلب بسياري از روزنامه نگاران اينست که نمي توانند جلوتر از نوک دماغ خود را ببينند. آنها معمولاً مطالبي را که خود مي نويسند باور مي کنند حتي اگر اين مطالب از طرف مسئولين ديکته شود. آنها به همان دليلي اجازه دسترسي به چرنوبيل را دارند که خواجه اجازه دسترسي به زنان پادشاه را دارد، نوشته هاي آنها براي نظام هيچ خطري جدي ندارد.
به دليل نگرش کوتاه آنها روزنامه نگاران قادر به نوشتن مطلب مهمي نيستند. مقالات آنها همانند پشه فقط يک روز عمر مي کنند و همه مي دانند اخبار مهم و سر تيترها فقط مثل گروه کر گوش خراشي است که طبل اتفاقات روز را همراهي مي کند. هر خبرنگاري به دليل جايگاه شعلي خود سعي دارد تا سر و صدا بر پا کند و هشدار دهد. مبالغه کردن در هر زمينه به همان اندازه اي که در يک سريال سطح پايين مهم است، در اينجا هم مهم است. تا حد امکان سر و صدا به پا مي کنند و در حقيقت کسي هم به نعره هاي آنها توجهي نمي کند. هدف اينست که از همکاران خود بلندتر فرياد بزنند و خوانندگان نسبت به هشدارهاي واقعي کر مي شوند.
دليل اينکه مبارزه براي چرنوبيل در حال شکست خوردن مي باشد اينست که روزنامه نگاران و خبرنگاران تلويزيوني کساني هستند که بهترين فرصت را براي گفتن حقيقت به مردم دارند در حاليکه نوشتن براي روزنامه ها و مجلات اثر بلند مدتي ندارد و مانند نوشتن بر روي شن است که هر موج جديد از انتشارات تمامي اطلاعات قبلي را بي رنگ مي کند.
هنوز شانس پيدا کردن اطلاعات در مورد چرنوبيل در روزنامه هاي محلي و شبکه هاي کوچک خبري بيشتر است. آنها بايد به سختي رقابت کنند. آنها در همه جا سرک مي کشند تا از هر اتفاق نهايت بهره را ببرند، بدون حدود دست و پاگيري که براي رسانه هاي اصلي وجود دارد.
بزرگترين رسانه هاي خبري جهان شديدتر تحت فشار محدوديت ها هستند و در عين حال ادعا مي کنند که حرفه اي هستند اما دليل اصلي محدود بودن آنها اينست که نيازي به رقابت ندارند. آنها توسط دولت حمايت مي شوند و کسب درآمد براي آنها مساله اصلي نيست.
آنها به تبليغات بسيار کمي در شبکه هاي اصلي تلويزيوني نياز دارند و مي توانند روزنامه هاي خود را تقريباً رايگان در اختيار مردم قرار دهند. توليدات آنها نيازي به سودمند بودن ندارند، آنها فقط وسيله اي هستند تا اهداف دولت را مردم اسير خود بخورانند. مي گويند که ما همان چيزي هستيم که مي خوريم، پس در نييجه ما مردم هم هدف و هم محصول اهداف فاصد آنها هستيم.
ميليون ها و شايد ميلياردها مردم گول خورده فکر مي کنند که در امنيت زندگي مي کنند در حاليکه هر لحظه ممکن است هدف حادثه نزديک ترين نيروگاه هسته اي به خود شوند.

آگوست 2006

*********************************
در منطقه چرنوبيل مردمي که در يک منطقه خاص کار و زندگي مي کنند هيچ اطلاعي از اتفاقاتي که در منطقه ديگر مي افتد ندارند. مسئولين در پريپيات نمي دانند در بلاروس چه خبر است، مسئولين بلاروسي هم هيچ اطلاعي از وضعيت در روسيه ندارند و ... با اين وضعيت چرنوبيل خود را همانند يک غار تاريک و کشف نشده نمايش مي دهد که فقط روزنامه نگاران مي توانند وارد آن شوند. در نوشته هاي روزنامه نگاران حداکثر چيزي که مي توان يافت همان چيزي است که آنها مي خواهند ما بدانيم. در مقابل کار فردي که به صورت برنامه ريزي شده تفکر مي کند و همه چيز را در نظر مي گيرد، بصورت يک دشت وسيع مي نمايد. ما مي توانيم ببينيم که چه چيزهايي و چگونه با هم ارتباط دارند. روزنامه نگار فقط با در دست داشتن يک چراغ قوه به دنبال سوزن مي گردد که فقط جايي را روشن مي کند که به سمت آن گرفته شود. در حاليکه ذهن يک متفکر دست اول هزاران چراغ را با هم روشن مي کند و غار تاريک را مملو از نور مي کند. چرنوبيل براي محققين واقعي دور از دسترس است چرا که نمي خواهند نور را در اين غار ببينند.
*********************************

"اذهاني هستند که در تاريکي مي درخشند درست مثل چشمان يک گربه سان، و درخشش نهايي خود را زماني بروز مي دهند که بيشترين تاريکي وجود دارد."
(بالتازار گارسيان)

کاپيتان، موش ها و مسافرين درجه يک

راکتور اتمي در چرنوبيل در ساعت 1:23 دقيقه بامداد منفجر شد. اولين کساني که فرار کردند بستگان رئيسان حزب و نمايندگان بودند. هواپيماهاي آنها در ساعت 6 صبح داشتند پرواز مي کردند، فقط چند ساعت پس از انفجار. بقيه ما در مورد حادثه چند روز بعد مطلع شديم.
ضرب المثل قديمي هست که مي گويد موش ها اولين کساني هستند که کشي در حال غرق شدن را ترک ميکنند. در مورد چرنوبيل اين گفته شايد درست نباشد چرا که در آن حادثه همانند تايتانيک اولين کساني که فرار کردند مسافرين درجه يک بودند.

آگوست 2006

آخرين نکته

سياست چرنوبيل بهترين وسيله براي تهيه يک اسکن اشعه ايکس از زندگي ماست : نمايانگر دورويي در جهان، دروغي بودن آن، حرص و طمع و سطحي بودن کارهاي انسان است.
نگاهي به کنفرانس سازمان ملل بياندازيد، جايي که همه اعضا به ظاهر برجسته و شناخته شده هستند. نگاهي به پروفسورهاي علم و دارو بياندازيد. ببينيد که چطور مسئولين هر گزارش آنها را با آغوش باز مي پذيرند و چگونه مشتاقانه براي آنها کف مي زنند... اما در حقيقت هر کدام از آنها خوابيده اند و فقط وقتي تشويق مي کنند که ببينند يکي دو نفر دور و بر آنها در حال کف زدن هستند - يک واکنش زنجيره اي از اذهان کوته فکر. در حقيقت اين يکي دو نفر همان هايي هستند که کنفرانس را دنبال مي کنند، مثل يک ساعت زنگدار آنها آنجا هستند تا افراد ديگر را از خواب بيدار کنند و بهترين تشويق را براي بدترين گزارش فراهم کنند.
ببينيد در هنگام مراسم يادبود چرنوبيل، گروهي از مسئولين به آرامي حرکت مي کنند، در حاليکه شمع به دست گرفته اند. چه صف ناتمامي از اتومبيل هاي گرانقيمت! اما به چشمان آنها بنگريد، همه آنها تهي هستند، آنها فقط افراد با کلاس هستند که در حال رژه رفتن براي زنده نگه داشتن ياد قربانياني هستند که خودشان قرباني کرده اند.
چه تصوير باشکوهي از دورويي و تهي بودن زندگي ماست! يکي از بهترين مثال هاي ميراث چرنوبيل ويراني روح مردم است يعني تخريب نهايي جامعه. پيروزي حماقت.

آگوست 2006

شماره بعدی