زندگى نامه Hawking
 
در بامداد 1974 ، مرد جواني را كه كت و شلوار به تن داشت از پله هاي عمارت سفيد و مجلل ستونداري كه مشرف به پارك سنت حيمز لندن بود ، بالا بردند . وقتي وارد ساختمان شماره 6 از مجتمع ساختماني كارلتن تراس شد ، او را بر صندلي چرخداري قرار دادند و براي دستيابي به يكي از عاليترين افتخارات در بريتانياي كبير – پذيرش در انجمن سلطنتي ، مجمعي كه يكي از بالاترين نهادهاي علمي جهان محسوب مي شود – به درون تالار اجتماعات وسيعي هدايت كردند . …
استيون ويليام هاوكينگ ، در سي و دو سالگي ، يكي از جوانترين كساني بود كه در طول تاريخ اين انجمن به عضويت آن برگزيده مي شد و اين افتخار را به مناسبت فعاليتهايش در فيزيك نظري به او عطا مي كردند. بنا به رسمي كه از سده هفدهم باقي مانده است ـ اعضاي جديد بايد براي دست دادن با رييس انجمن و امضاي طومار افتخار پاي ديوار كوتاه جلوي صحنه بروند ولي ، در اين مراسم Sir Alan Hodgkin زيست شناس برنده جايزه نوبل و رييس انجمن شخصا طومار را از جايگاه خود به سوي صندلي چرخدار هاوكينگ كه در جلوي تالار قرار داشت آورد . وقتي عضو جديد با زحمت مشغول امضا شد سكوت سراسر تالار را فرا گرفت ، اما هنگامي كه او كار امضا را به انجام رساند ، صداي كف زدن رعد آساي حضار در فضا طنين انداخت…
هاوكينگ فردي است كه او را اينشتين نيمه دوم قرن بيستم مي نامند. دانشمندي كه در نظر مردم يك افليج مادرزاد است و از نظر پزشكان ، قهرمان مبارزه با بيماري نورون حركتي! مردم كمتر به اين مساله توجه مي كنند كه هاوكينگ يك فلج مادرزاد نبوده است و حتي تا سن 20 سالگي سكانداري يكي از تيمهاي قايقراني دانشگاه آكسفورد را بر عهده داشته است اما بيماري ALS او را در وضعيتي قرار داده است كه پزشكان هر روز زنده بودن او را ركوردي تاريخي به شمار مي آورند.
هاوكينگ در سال 1942 در نزديكي شهر لندن به دنيا آمد. وقتي هشت يا نه سال بود ، مي دانست كه مي خواهد دانشمند شود. او پيش از اين مهارت خود را در پياده كردن ساعت ديواري ، راديو و…به منظور سر در آوردن از چگونگي كار آنها از خود نشان داده بود.به نظر او علم آنجا بود كه حقيقت اشياي پيرامون را نمايان مي ساخت. با اين حال ، هاوكينگ نوجوان اغلب علوم را فاقد دقت لازم مي دانست. در چهارده سالگي تصميم گرفت رياضيدان يا فيزيكدان بشود و پدرش كه مي ترسيد او هيچ وقت موفق با پيدا كردن كاري نشود ، كوشيد تا او را از اين كار بازدارد .اما با اين حال او در دوران دبيرستان دانش آموز برجسته أي نبود و والدينش نگران عدم پذيرش او در آكسفورد بودند . پدرش كه تحصيلات دانشگاهي داشت ، مي كوشيد تا پذيرش او را در دانشگاه تثبيت كند ، اما پدر عملا او را دستكم گرفته بود زيرا استيون در آزمون ورودي فيزيك تقريبا نمره كاملي گرفت و در سال 1959 عملا مساله أي براي پذيرش او در آكسفورد وجود نداشت.
بيشتر كساني كه ورود او به آكسفورد را به ياد مي آورند ، دانشجوي سرزنده أي را مجسم مي كنند با موهاي بلند دلباخته موسيقي كلاسيك و داستانهاي علمي تخيلي و در عين حال داراي هوشي سرشار . اما استاد راهنماي او متذكر مي گردد كه او و ديگر مربيان آگاه بودند كه هاوكينگ مغز و فكري درجه يك و كاملا متفاوت با همدوره هايش دارد. او به اندازه أي در فيزيك قوي بود كه براي يادگيري احتياج به كار زيادي نداشت.. استاد او مي گويد : فيزيك دوره ليسانس براي هيچ دشواري نداشت! او مي توانست بدون هيچ زحمتي ، هر مساله أي را كه به او مي دادند حل كند …
بعد ها ، هنگامي كه زمان تحصيلات فوق ليسانس فرا رسيد ، هاوكينگ مايل به دريافت بورس مخصوص دانشگاه كمبريج بود پس احتياج به امتياز بالاتري نيز داشت او به يكي از ممتحنين خود گفت : اگر شاگرد اول بشوم به كمبريج خواهم و اگر شاگرد دوم بشوم در همين آكسفورد مي مانم بنابراين انتظار دارم به من نمره أي بدهيد كه شاگرد اول شوم! بعدها استاد استيون مساله را اينطور بيان كرد كه ممتحنين دست كم آنقدر با هوش بودند كه دريابند با كسي صحبت مي كنند كه از خودشان باهوش تر است. پس هاوكينگ به عنوان نفر اول آكسفورد انتخاب شد و به دانشگاه كمبريج راه يافت.
از همان زمان تحصيل در دانشگاه ، نشانه هايي حاكي از اين وجود داشت كه او فيزيكداني عالي مقام از آب درخواهد آمد . راجر پن رز ، دستيار تحقيق كالج سلطنتي لندن در آن زمان ، به يا د مي آورد كه : او پيوسته رعب انگيز ترين سوالات را مطرح مي كرد. پرسشهايي كه پاسخ دادن به آن دشوار بود . او همواره درست بر ضعيف ترين نقاط استدلال شما انگشت مي گذاشت . اما در آن موقع به آساني نمي شد گفت كه اين ويژگي اصيل او تا به كجا پيش خواهد رفت . 
ولي در آغاز نخستين سال تحصيل دانشگاهي او ، آثاري از يك بيماري جدي در وي بروز كرد. اين نشانه ها عبارت بودند از كاهش شديد مهارتهاي جسماني و نوعي فلج خفيف كه هاوكينگ را از گره زدن بند كفش و گاه از سخن گفتن عاجز مي كرد . پس از مشكلات اوليه ، بيماري او را نوعي بيماري عصبي تشخيص دادند. بيماري نورونهاي حركتي كه رفته رفته ، به سبب ناتواني بيمار در حركت دادن عضلات خود موجب خشك شدن و تحليل رفتن آنها مي شود. نشانه اين بيماري كه اختصارا آن را ALS مي نامند تجزيه تدريجي آن گروه از سلولهاي نخاع و مغز است كه فعاليتهاي عضلاني ارادي را تنظيم مي كند و به تدريج كه رشته هاي عصبي از انجام وظايف خود باز مي مانند ، عضلات تحت نظارت آنها نيز لاغر و خشكيده شده و قرباني اين بيماري ، با آنكه مغزش سالم است به ميزان فزاينده أي از كار مي افتد و سرانجام ، وقتي كه عضلات دستگاه تنفس از كار بازماند ، بر اثر ذات الريه يا خفگي ، مرگ بيمار فرا مي رسد.
پزشكان اميدوار بودند كه بيماري هاوكينگ تثبيت يابد ، اما حال او پيوسته رو به وخامت مي رفت . به او گفته شده بود كه فقط دو سال زنده مي ماند .هاوكينگ يادآور مي شود كه : در اثر اين پيش بيني كاملا افسرده بودم . دو سال به انتظار مرگي زودرس نشستن ، او را به سوي افسردگي روي داد. در اين مدت او براي تحقيقات خود زمان كمتري صرف مي كرد .و بيشتر اوقاتش را با خواندن داستانهاي علمي – تخيلي و گوش دادن به آثار واگنر سپري ساخت .
استاد راهنماي پايان نامه هاوكينگ ، دنيس سياما ، كه سرپرستي گروه نسبيت عام كمبريج را بر عهده داشت از استعداد و قابليت دانشجويش مطلع بود و البته از بيماري او نيز آگاه بود . سياما مي گفت : او پيوسته احساسي از آنچه كه مورد بحث ما بود ، در ذهن داشت . چيزي كه آموختنش به ديگر دانشجويان زيرك و زرنگ دو سال وقت مي گرفت براي او فقط به ماه وقت نياز داشت . پس از هر مطلب و موضوعي كه بيان مي كرديم وي با يك "ولي" بحث را پيش مي برد …
يرانجام پس از گذشت ماهها ، وضعيت او تثبيت پيدا كرد و او را به اين نتيجه رساند كه مرگ او قريب الوقوع نيست .در ضمن متوجه شد كه عملا در محيطي كار مي كند كه نيازي به حركات جسماني حس نمي شود . او مي دانست كه بيماري مغز او را مبتلا نكرده است ، پس نبايد بر كارش تاثير بگذارد . افسردگي او برطرف شد و كار بر روي پاپان نامه اش را مجددا از سر گرفت . در همين ايام و در سال 1965 هاوكينگ با جين وايلد دانشجوي زبان در لندن ازدواج كرد . جين مي گويد من هرگز استيون قوي بنيه و سالم را نديدم اما به سادگي در مورد آنچه مورد علاقه ام بود تصميم گرفتم و به آن عمل كردم . سالها بعد هاوكينگ پس از دريافت مدرك دكترا ي خود به مدت سه سال به عنوان دستيار تحقيق در دانشگاه كمبريج كار كرد. و همكاري او با راجر پن رز در زمينه أي آغاز شد كه بعد ها به صورت نخستين موفقيت مهم تحقيقاتي او درآمد : اثبات رياضي آغاز زمان . اما وضع جسماني از نو به وخامت گراييد و از اوايل سال 1970 هاوكينگ براي هميشه در صندلي چرخدار قرار گرفت .اما از آن زمان به بعد انديشه او اوج گرفت . پذيرش او در انجمن سلطنتي به سال 1974 براي مردي كه يك دهه قبل از آن فكر مي كرد كه در بيست و پنجمين سالگرد تولدش زنده نخواهد بود ، پيروزي گيج كننده أي به شمار مي رفت . 
آن سالها هم از نظر حرفه أي و هم از لحاظ شخصي براي جين و هاوكينگ سعادت آميز بود. از آن به بعد وضعيت او رو به تثبيت گذاشت . هر چند پاره أي از همكارانش احساس مي كنند كه در يكي دو سال اخير درك او دشوارتر شده است و بعضي از دوستانش به ويژه آنانكه مرتب او را نمي بينند ، با نگراني احساس مي كنند كه در طول چند سال اخير وضعيت او بازهم رو به وخامت گذارده است . 
امروزه او بيشتر روزهاي كاري خود را به تفكر مي گذراند، و قسمتهاي زيادي از وقت خود را براي دستيابي به نگرشهاي تازه أي در فيزيك نظري صرف مي كند. يكي از همكاران او مي گويد كه همه نظريه ها و ايده ها ار استيون است. ما فقط آنها را آزمايش مي كنيم تا ببينيم كارايي لازم را دارند يا نه.
به هر صورت اينكه هاوكينگ توانسته است به چنين مزايايي دست يابد ، خود مطلبي در خور توجه است. پزشكان بر اين باورند كه زنده مانده او معجزه است. يك پرشك آمريكايي آگاه از بيماري او مي گويد : هر يك روزي كه زنده بماند ، ركورد تازه أي در پزشكي از خود به جاي مي گذارد!
 
 تهيه كننده : Pleiades
 

Copyright Azad University Of South Tehran Students! © 2002